
مالکیت فکری آنچین، حقوق ثابت و غیرنقدشونده را به داراییهای شفاف و قابل معامله تبدیل میکند، که به بازیهایی مانند My Pet Hooligan اجازه میدهد طرفداران را از مصرفکنندگان منفعل به ذینفعان اقتصادی واقعی تبدیل کند
صنعت سرگرمی مدتهاست که با مالکیت فکری مانند مالک پارانویایی یک نقاشی نادر رفتار میکند که در یک گاوصندوق خصوصی قفل شده است. این دارایی بسیار ارزشمند است، اما ثابت، غیرنقدشونده و تنها برای کسی که کلید را در دست دارد قابل دسترسی است.
چارچوب سنتی برای ثبت مالکیت فکری مانند فرانچایزهای فیلم، آهنگها و بازیهای ویدیویی شکسته شده است، به ویژه در دنیایی که عملاً تمام سرگرمیها دیجیتالی شدهاند. با این حال، زیرساخت قانونی اساسی که مالکیت را ثبت میکند، هنوز در قرن بیستم گیر کرده است.
مشکلات ساختاری مالکیت فکری سنتی با عدم دسترسی شروع میشود. دسترسی به سرمایهگذاریهای مالکیت فکری با ارزش بالا عموماً به حلقه کوچکی از مؤسسات محدود میشود که میتوانند وکلایی را برای جستجوی ثبتها، مذاکره در مورد مجوزها و ساختاردهی فروش استخدام کنند، که عملاً افرادی را که بیشتر به مالکیت فکری اهمیت میدهند – طرفداران و سازندگانی که ارزش آن را ایجاد کرده و رشد آن را هدایت میکنند – مستثنی میکند.
فرانچایز فیلم جنگ ستارگان را در نظر بگیرید. مجوز دادن به شباهت شخصیتی مانند چوباکا به طرز چشمگیری گران است، با این حال این تصویر بدون مخاطبان وفادار و متعصب فیلم که آن را در طول دههها مرتبط نگه داشتهاند، هیچ ارزشی نخواهد داشت.
مالکیت فکری سرگرمی نیز به شدت غیرنقدشونده است. علائم تجاری و حقوق مشابه، داراییهای «ناهموار»ی هستند که قیمتگذاری و حتی فروش آنها دشوار است، با معاملاتی که ممکن است هفتهها یا ماهها طول بکشد تا نهایی شوند. این مدل از ناهماهنگی ضعیفی نیز رنج میبرد، زیرا برندها به ندرت جوامع را برای نقششان در موفقیت یک اثر پاداش میدهند؛ به عنوان مثال، اختصاصیترین بازیکنان یک بازی ویدیویی، هیچ چیزی از موفقیت جهانی آن جز امتیاز ادامه بازی و پرداخت در یک سیستم بسته به دست نمیآورند.
آوردن مالکیت فکری روی بلاکچین، ارتقای آشکاری است. به جای اینکه در یک گاوصندوق قفل شوند، حقوق میتوانند در یک بازار شفاف، نقد و جهانی زندگی کنند که در آن موفقیت و ارزش با تعامل واقعی اندازهگیری میشود، نه حسابداری داخلی مبهم.
مالکیت فکری آنچین، مالکیت تغییرناپذیر و قابل تأیید را ممکن میسازد. اگر کسی یک NFT را در اختیار داشته باشد که حقوق تعریف شدهای را برای یک قطعه مالکیت فکری اعطا میکند، هیچ کس نمیتواند بیصدا آن حقوق را از بین ببرد، و هر کسی میتواند تأیید کند چه کسی مالک چیست، ببیند چه درآمدی تولید میکند، و از طریق مکانیزمهای باز و غیرمتمرکز برای خرید یا مجوز آن پیشنهاد دهد. از آنجا که این حقوق بر روی زیرساختهای قابل برنامهریزی قرار دارند، میتوان آنها را در زمان واقعی معامله کرد، بین چندین طرف تقسیم کرد، یا در محصولات مالی و خلاقانه جدید بستهبندی کرد.
اثبات اینکه این مدل کار میکند، در پروژههایی مانند My Pet Hooligan از AMGI Studios، یک بازی بلاکچینی که حول ۸,۸۸۸ شخصیت سهبعدی منحصربهفرد که به عنوان NFT در اتریوم زندگی میکنند، ساخته شده است، از قبل موجود است. AMGI دهها شخصیت، سلاح و لوازم جانبی را به داراییهای متعلق به بازیکن تبدیل کرده است و از مدل رایگان بازی (free-to-play) که در آن کاربران عملاً «پوستهها» را از یک سرور بسته اجاره میکنند، فراتر رفته است.
رویکرد AMGI به طور مؤثری مالکیت فکری My Pet Hooligan خود را به نوع جدیدی از دارایی دنیای واقعی تبدیل میکند. اگر بازی وایرال شود و افراد بیشتری شروع به بازی کنند، تقاضا برای آن NFTها باید افزایش یابد و به پذیرندگان اولیه که ریسک حمایت از اکوسیستم را قبل از جریان اصلی شدن آن پذیرفتند، پاداش دهد. این داراییها ابزار درون بازی را فراهم میکنند، و کمیابی و مطلوبیت آنها از طریق قیمت، حجم و معیارهای تعامل در بازارها و داشبوردهای تحلیلی روی بلاکچین قابل مشاهده است.
همین منطق بسیار فراتر از بازی گسترش مییابد. موسیقیدانان میتوانند با صدور NFT یا توکنهایی که حقوق حق امتیاز را کدگذاری میکنند، تقسیم درآمد را از طریق قراردادهای هوشمند اعمال میکنند، و به طرفداران اجازه میدهند مستقیماً از درآمد پخش جریانی (streaming) آینده سهم بخرند، از لیبلهای سنتی عبور کنند. فیلمسازان مستقل میتوانند توکنهایی را بفروشند که به حامیان حق سهم از گیشه، درآمد پخش جریانی و مجوز را میدهد و جوامع خود را هم به سرمایهگذار و هم به مبلغ تبدیل میکنند.
چنین سیستمهایی یک طبقه دارایی کاملاً جدید ایجاد میکنند که در آن قابلیت کشف شایستهسالارانه میشود و ارزیابی ارزش با صرفاً نگاه کردن به تعاملات زنجیرهای و جریان نقدینگی آسانتر است. در مقایسه با رژیم مالکیت فکری جعبه سیاه امروزی، مالکیت فکری آنچین بازتر، شفافتر و برای هر کسی که اتصال به اینترنت و کیف پول دارد، قابل دسترستر است.
برای سرگرمی، نادیده گرفتن این منطق دشوار است. مالکیت فکری مبتنی بر بلاکچین از سازندگان محافظت میکند، مصرفکنندگان را توانمند میسازد، و چارچوب استاندارد شدهای برای مشارکت فراهم میکند، و مخاطبان را از مصرفکنندگان منفعل به ذینفعان فعال تبدیل میکند. با افزایش پذیرش، انتظار میرود دیوارهای امپراتوریهای رسانهای امروزی از بین بروند و جای خود را به اکوسیستمهای باز دهند که در آن هر آهنگ، فیلم و شخصیت بازی ویدیویی شانس عادلانهای برای یافتن بازار خود دارد.